Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

"مــدت های مدیدی است که مــن نه چیزی را تایید میکنم و نه تـکذیـب. در برابرِ فلسفه ی عــالی زندگی این مطالـب خیلـی بی ارزش است. مـا به اینجـا نیامده ایم تا مـرشد باشیـم و دیگران را پــند و اندرز دهیـم. مـن به طور کلی به مـوج اعتقادات مردم بی توجـهم و ابدا کـاری به آدمـهای خوب و بـد ندارم..."

دم غروب بود،از دور که می اومد بهش نگاه میکردم اصلا تو این حوالی نبود.. دوبار بهش سلام کردم تا متوجه شد، اومد سلام کنه بغضش ترکید.. هیچی نگفت سریع بغلم کرد و چند دقیقه گریه کرد.. هیچی نپرسیدم،هیچی نگفت..

خودشو کشید عقب و شروع کرد به معذرت خواهی کردن، 

دستشو گرفتم تو دستم و فقط گفتم که درک میکنم.. که حسش میکنم..

نتونستم حرف خوبی بهش بزنم،  اصلا برای اون شرایط هیچ حرفه خوبی تعریف نشده عملا،نخواستم حرفای دم دستی بزنم...

منم مثه خیلیا از غم ادما غصه م میشه... نمیتونم بگم کاملا درکش میکنم چون یه جورایی شعاریه.. ولی جنس غمش اشنا بود برام ... من تک تک ابعادشو حس میکردم.. ولی نمیتونستم کاری کنم!

همیـن..

**

"کنجکاوی‌ام را برای فهمیدن جَسته و گریختهٔ معنی آوازهایی که توی گوشم می‌شنوم، از دست داده‌ام؛ ولی همهٔ آهنگ‌های سوزناک جهان، به هر زبانی که باشند، مگر از چیزی جز یار و دیار و روزگار، شکایت می‌کنند؟"


 

۰۲ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۶
سـحـر

فـک کـن عـاشق بـارون بـاشـی ، اولیـن بارون پـاییزی مـصادف شه بـا میـانترم یه درسِ مزخـرف . دسـتت رو بزنی زیـر چـونه و مـعادله های جـریان رو تـو فلان مخـتصات کـوفتی و با فـلان فرضِ کـوفتـی حـل کـنی .پـنجره رو بـاز بذاری و هندزفری تو یه گـوشت و مـلودی گـاردو گـوش بـدی و همـزمان با حـسرت به صـدای بـارون هـم گـوش بدی . 


Melody Gardot - Gone

۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۱:۴۴
سـحـر

-شـده یه وقـتایی یه چیـزیو بشـنوی ، برات تعـریف کـنن و تو یه جـوری حس کـنی که کـاملا اونجـا بودی با اینـکه شـاید اون اتـفاقه هیـچوقت برای تو نیـوفتاده،تو اون مـوقعیـته نـبودی ،اون حسـه رو نداشتـی؟ برای ِ مـن آهنـگای سیـاوش اینجـوری ان.

+ : )


سیاوش قــمیـشی - میـراث

۲۶ آبان ۹۶ ، ۲۰:۲۵
سـحـر

[تایپیـنگ..

یــه عـالمــــه حــرف ...

سِـلِکـت آل،

بَـک اسپـیس]


بـامن بشنویـد...

Nosound - Hope For Future


از واجـبات وسـطای پـاییز و کـلِ زمستـون ، غروبـای سـرد و پـیاده رو هـای شـلوغ شهـر و قـدمـای یه نفـره اشـاره میـکنم به آلبـوم A sense of lossعه nosound.آلبـوم Metsعـه No clear mind.کـلِ آهنـگای Mono و Mogwaiوempyrium. آلـبوم Young Mountain عـه This will destroy you.آلـبوم Leave me no light عـه April rain و آهنـگ winter requiemعـه Your schizophrenia [از سری لعـنتی ترین هـای روزگـار] و دیـگه نیلـز فرام و اولافـر آرنالدز و سـیگارُس .. و اون بیـن هـا یه جـایی ام بذاریـم برای صـدای لانـا دل ری و هـانـا ریـد و بـث هـارت کـه واجـباته همـه ی فصـلا و مـاها و روزان...

۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۸:۵۲
سـحـر

خسـتگی ِ ایـن روزای تکـرای حـتی با خـواب هـم از تـن آدم نمـیرود ، چـون روح خـسته بـاشه ،خـوشی هـا مرزِ عمیـقـی با آدم ایجـاد میـکنن.


 

۲۲ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۹
سـحـر

نـوشتـه بـود :

"آدم‌هایی رو دوست داشته باش که می‌تونی برای حرف و حالـت رفرنس بدی به فیلم‌ها و قصه‌ها و شعرها کـه با تقریب خیلی خوبی بلدن همه رو.انگار از اصطکاک کلمه‌هایی که نافهمی میارن دنیا دنیا کم می‌شه این‌طوری. انگار سابقه‌ی بزرگی ازت می‌دونن...!"


ســارا نـائینـی - جـادو

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۴
سـحـر

Just unexplainable ...

Lana Del Rey - Old Money

مـن همـه ی آهنـگاشو دوست دارم! همـه ی آلبومـاش! از Born To Die تا الـان! ولـی خـاص تریـن آهنـگش؟ Old money !بی شـک! از گـذشته تـا به الـان و شـاید تا همـیشه!:)


۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۳
سـحـر
تـام یـورک Street spirit  رو خـالص ترین آهنـگ گـروهش معرفـی میـکنه. یه چیز خـیلی جـالبی کـه راجع بهـش میـگه اینـه که ادعـا میکـنه ایـن آهنـگ خـودش نوشـته شده و تام صـرفا یه مسـنجر بوده!و هسـته ی اصـلی ایـن آهـنگ همیشـه براش نـاشناخـته بوده چـون اون هیـچوقت آهنگـی رو نمیـنویسه کـه تا ایـن حـد نـاامیـد کـننده و نـاراحت کـننده باشه چون حـتی توی غمـگین ترین اهنگـهای ریـدیـوهـد درنهـایت یـک کورسوی نـوری وجـود داره ولـی ایـن قضـیه راجـع به Street Spirit صـدق نمیـکنه. ایـن آهنـگ هیـچ امیـدی رو به همـراه نداره.ایـن آهنـگ مثـله یه تـونل تـاریکـی هسـت که هیـچ نوری تهش نیـست.ایـن آهنـگ تمـام احـساس هـای تراژیـکی کـه عمـقیا دردنـاکن رو توی وجـود آدم بیدار میـکنه و نهـایتا صـدای مـلودی ایـن آهنـگ تنهـا چیزیـه کـه مفهـوم و معنـی واقعـی ایـن آهنـگ رو میـرسونه!

بـامن بشـنوید.


۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۱:۰۸
سـحـر

یـه مـوضـوعی کـه شـاید بشـه بهـش گـفت یه مـوضوع خـاص ،مـوضوعـی کـه فکـر نمیـکنم به گـوش نـاآشنا باشـه (یا حـداقل به گـوش همـجنس های من) رو سعـی داشت بیـان کـنه . و نحـوه ی پـرداخـت ایـن قضـیه به شـدت افتضـاح بـود و نهـایتا هیـچ حسـی رو ایجـاد نکرد و حـتی میتـونم به جـرات بگـم که کـاری رو کـه داره نـکوهش میـکنه ممـکنه در نظـر بعـضی هـا کاری بـاشه کـه باید انجـام بشـه(ایـن رو توی حرف کسـی که باهـام بود و فیلـم رو میدیـد متوجـه شدم)

فیلـم کـه تمـوم شد ، بعـد از تمـوم شدن بحـث کردن ها و شنـیدن دیدگـاه های بقیـه ،توی مسیـر باخـودم فکـر میـکردم که وقـتی به اصـل قضـیه فکـر میـکنم،ایـن قضـیه دردنـاکه! چـه توی قالـبی کـه فیلم سعـی داشت بیـان کـنه چـه قالـب های دیـگه ای کـه شنـیدم . ولـی مسـئله ایـنه کـه اون حسـه دردنـاک بودن رو منـتقـل نکـرد! 

بیـان چـنین مسـئله ای توی کـشوری با شرایـطی مثـلِ شـرایـط ایـران جسـارت میخـواد! و منـکر ایـن قضـیه هـم نمیشـم کـه منطـقا با بیـان چنیـن چیزی نـاگزیر میشـی به مخـتصر گـویی ولـی کـم گـویی و گزیده گـویی مهـارت خیلی زیـادی میخـواد(چـون نتیجـه و بازخـورد ممکنـه کـاملا عکـس چیزی بـاشه کـه مـقصـوده)


 !!! DISAPPOINTED

۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۸
سـحـر

"شـام با آندره" یه گفـتگوی حدودا 110 دقیـقه ای بـین "والـی" و دوست قـدیمـش "آنـدره" هسـت.ایـن فیـلم دو ساعتـه توی ِ یه رسـتوران میـگذره.سـر یه میـز! و ایـن دونـفر از زمیـن و زمـان باهم صحـبت میـکنن.از خـاطراتـشون ،عقـایدشـون،تـردیدهـاشون ترس هـاشون.ایـن فیلـم فقـط حرفـه،فقـط دیـالـوگـه.

والـی رو توی ایـن فـیلم نمـاد انسـان درمـانده و گـمگشـته میـدونـن ،یعـنی کسـیکه غرق در روزمـرگیه و در مـقابلـش آنـدره انـسانیـه که راه مقـابله با ایـن روزمـرگی رو پـیدا کرده و برای پـیدا کردن خـود حـقیقـیش رنـج کـشیده و موفـق شـده .


خـُب مـن کـاملـا والـی رو درک میـکردم. یعنـی سـوالایی کـه والـی در نهـایت مـطرح میـکنه واقعـا سـوالایی بـود کـه تمـام مدتی که آندره حرف میـزد توی ذهـنم شکـل گرفتـه بود. نمـیدونـم والـی نهـایتـا چـقدرقـانع شـد ،نمـیدونم صحـبتای اون شـبش بـا آندره چقـدر روش تـاثیر داشـت و چـه تغـییری توی زنـدگیش و طرز تـفکرش ایجـاد کرد ولـی مـن با حـرفای آندره قـانع نشـدم. 

مـا داریـم سعـی میـکنیـم تـا زنـدگی کـنیم و هر روز یـه سری کـار هـا رو برایِ خـودمون تـعییـن میـکنیم و مشغـول میشیـم به یه سری کـارای از روی اجـبار و یه سری کـارای مربوط به عـلاقه خودمـون و زنـدگی اکـثر اوقـات سخـته و عادلانـه نیست گـاها و درکـنار همـه ی اینهـا یکسری جـزییات هسـت کـه میـشه از اونهـا لـذت بـرد.لـذت نهـایی یک روز برای مـن دقـیقـا هـمون چـیزیـه کـه والـی بیـانش میـکنه ! کـه صرفـا وظـایفی کـه برای اون روزم تـعیـین کردم رو به انجـام برسـونم و برای کـارهایی کـه جـامونده برنـامه بریزم و حـتی به کـارهـای دیگـه برای روزایِ آینـده فکـر کـنم و تصمـیم بگـیرم فـردا برای بهـتر بودن توی فـلان زمـینه ای کـه باید توش به فـلان نتیـجه برسـم انجـام بدم. یعنـی زنـدگـی مـن صـرفا مسـیریه برای رسیـدن به یکـسری هدف ها.

و آندره ایـن رو روزمـرگی اطلاق میـکنه. ایـن رو یه جـور بیمـاری میدونه . ایـن رو مسئلـه ای میـدونه که باعـث میـشه آدمـا از اصلشـون دور بـشن و هیچـوقت خـود واقعـیشون رو پیـدا  نـکنن .  آندره مفهـوم زنـدگی رو توی سفـرها و ورک شـاپ هایی پـیدا کرد  که اونجـا افراد برای مـدتی ایـن امـکان رو داشـتن که تمـام اهـداف زنـدگیشون رو کـنار بذارن تـا بـتونن برای مـدتی به طور خـالص "بودن" رو حس کـنن.یعـنی یاد بگـیرن چـه جوری برای مـدتی جوری زندگـی کـنن که کـاری برای انجـام دادن نداشتـه باشن.ایـن هـدفمـند بودنه و چـهارچـوب داشـتن رو عمـلا کـنار بذارن.چـراکه باعث میـشن از درون بمـیری.

و قـضیـه ایـنه کـه مـن کـاملا مخـالف ایـن عقـیده ام. طبیعـت انسـان ایـنه کـه مشـغول کـاری باشه.طبیعـت انسان با هدفمـندی گـره خـورده و هـدفمـندی تو زنـدگی قسمـتی از سـاختار مـا آدمـاست.

اولـین بار کـه ایـن فیلـم رو ببیـنید مـن کـاملا در میـکنم که چـقدر محـو حـرفهایِ آندره میـشیده ! چـون حرفهـایی نیسـت که بـطور مـعمول توی زنـدگی مـعمولیـتون بشـنوید و شمـارو دگـرگون خـواهد کرد و به فکـر واخـواهد داشت و شـاید به ایـن فکـرکنیـد دفـاع کردن من از والـی ریشه در اون عمـق فـرورفتـگی من در مـنجلاب روزمـرگی داره .

ولـی حقـیقت ایـنه کـه آندره برای من تصـویر ملمـوسی نیـست. آندره برای من قـابل درک نیست.

قـاعدتـا یه سـری کـارها هسـت که مـا بالاجبـار باید اونا رو انجـام بدیم. طبـق شـرایطی کـه انتخـاب کردیم،به مـا تحـمیل شـده یاهـرچی.و مـا توی تمـام مـقاطع زنـدگی مجـبوریم یه سری کـارها خـلاف چیزی کـه دوست داریم انجـام بدیم و نـکته ی مهـم اینـه کـه تویِ مسیـری باشیـم که توی ذهـنمون برای خـودمون رسم کـردیم و توی ایـن مسیر از جـزییـات لذت ببریـم و مشـغول باشیـم و کـار کـنیم و از حـرکت نایستـیم و هرروز درتـلاش باشیـم و دنـبال راه هـایی باشـیم برای بهـتر کردن نحـوه انجـام یکسری کـارهـا. و بازهـم:

 توی مسـیر بـاشیم.

My Dinner With Andre | Louis Malle | 1981


پ.ن: مـن یه پـوشه از فیلمـایی دارم که تصمیم دارم بعدا ببیـنم .همـشون همـراه یه سری نوت خـاصن از عـقیده ی فعـلیم راجـع به فیلـم و اون بحـث مطرح شده و تعـیین مدت زمـان برای دوباره دیدن اون فیلـمه و خـلاصه دیـدن سیـر تغـییر تفکـرم. ایـن فیلم اضـافه شد با یه سری نـوتیـشن هـای خـاص که متـوجه میزان اهمیـتش بشم. دوست دارم بدونم نـحوه برخـوردم با چیزی کـه توی بیسـت و دو سالگـی به این شدت علیـه ش جـبهه گـرفتـم تو چـند سال آینده چـه جوریه!

۱۰ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۱
سـحـر