Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

"مــدت های مدیدی است که مــن نه چیزی را تایید میکنم و نه تـکذیـب. در برابرِ فلسفه ی عــالی زندگی این مطالـب خیلـی بی ارزش است. مـا به اینجـا نیامده ایم تا مـرشد باشیـم و دیگران را پــند و اندرز دهیـم. مـن به طور کلی به مـوج اعتقادات مردم بی توجـهم و ابدا کـاری به آدمـهای خوب و بـد ندارم..."

اول هـفـته ای کـه مصـادف شـده با اول مـاه و اول فـصل و همه ایـن صـحبتا،چـی رو بذاریـم رو ری پـلی؟
بـامـن بشـنوید.

تـقریـبا همه میـدونن کـه من دیـــوونه ی لـانـام. از گـذشته ها تـا به الـان و تا آینده هـای دور. یه بـار بایـد ازش کـــــلــــی بـنویسـم!قسمـت شـه بریـم کـنسرت یه بار :(



White mustang in this song means freedom !
white means pure
and basically the car in this song represents discovery and exploring the world
and
lana felt in love with this feeling of discovery 
:)

P.s: God is a woman !
۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۷
سـحـر
به اون آدمـی که برای آخر ایـن هفـته از خـودم رسـم کردم نـرسیدنم.ایـن ماه از برنـامه هام عقـب موندم.از خیلی چیزا.همـینقـد راحـت.
دیگـه وقـتی نـاراحتـیم بیش از دو سـه روز طـول میـکشه و راهـی برای رهـایی ازش پـیدا نمیـکنم ، برنـامه هام پیـش نمیـره،از اون آدمـی که برای آخـر هفـته م رسـم کردم عقـب می مونم و متوجـه این عـقب مـوندنـه هسـتم و تلاشـی براش نمیـکنم، یعـنی حـالم بده. 
ایـن روزا حـالـم بـده.خـوبیش ایـنه که تـظاهر به خـوب بودن رو دیـگه خـوب بلدم!

دارم نوشـته های ایـن چـند وقتـمو مرور میـکنم. روزایی رو میخـونم که باوجـود اینکـه روزایی ان که اکـثر ساعـت ها رو بیـرون و بیـن آدمـای مختـلف گـذروندم ولـی هیـچ اشـاره ای به هیـچ آدم خـاصی نکـردم و از هیـچ آدم خـاصی ننـوشتـم! رفـتاری رو نقـد نـکردم و چیزی رو به دل نـگرفتم .باتوجـه به اینـکه ایـن هفـته دانـشگاه رفتـم بایسـتی نصـفشو راجـع به مشخـص کردن میزان تنفـرم از اکـثر همکـلاسی ها هم دوره ای ها دوسـتان بالاجبـار مشتـرک بنـویسـم.ولـی ننـوشتم و ایـن بی سـابقه س! میـدونی چی میخـوام بهت بگم؟اون درجـه ای از کـمال در  ایـگنور کـردن.

یه دونـه آدم هـم داشتـه باشی کـه دور از شـلوغی های کـل هـفته شـب تا ساعـت سه نصـفه شب براش از فیلـم و کـتاب ومـوزیـک و دنـیاهای دیـگه بگـی و چیزای جـدید بشـنوی و حـتی نتایج جدید از Twin Peaksبگـیرین بسـه دیگه، نه؟

تو تاریکـی اتاق زل زدم به سـقف ،ساعت سـه شبـه ، یـهو میـگه "از امشـب تو بهـترین دوست مـنی!" .میـگم قبلـا نـبودم؟ میـگه "تـو بهـترین دوسـت تمـام دنـیاهایی!"میخـندم .باز میـگه "میـدونسـتی بار اول کـه خـوابگـاه بـودیم و اومدم تو اتاق و دیدمـت بیـشتر از همـه ازت بدم میـومد؟ولـی نیـم ساعت گـذشت و شـدی بهترین دوستـم؟".میـگم راجـع به هـری پـاتر و دارن شـان و آر . ال اسـتاین حرف زدیـم.میگـه آره.باز سـاکت میـشیم میگـه تو ایـن چـهارسـال شـاید همـه جـا کـنارهم نبـودیم ،شـاید وقـت برای باهم گـذروندن نداشتـیم زیـاد ولی تو شـرایط خیلی خـیلی سـخت همـیـشه بـودیم برای هـم. میـگم آره. و دونـه دونـه ایـن لحـظات خیلی خـیلی سخـت رو ردیـف میـکنیم. تا خـود صـبح میخندیـم به روزایی که دلمـون میخـواست بمـیریم ، روزایـی که دهـنمون سـرویس میـشد،اون روزایی که جـنازه برمیـگشتیم خونه!

تصـور ذهـنیم از"خـودتو دوسـت داشتـه باش"  ایـن بود که صـبح از خواب پـاشی تو آیینه به خـودت لبخـند بزنـی و بری بیـرون به کـائنات عشـق بورزی و کـائنات به تو عشـق بورزن و ایـن صحـبتا!  خـب اینـا بـول شیـته مـنم سـر صـبح سگ اخـلاقم . پس رفـتم تو واقعـیت.  برا من قـدم اول ورزش کـردن و حـذف یه سری خـوراکی ها و غذا ها و اضـافه کردن یه سـری چـیزای ضـروری دیـگه بود،برای من دویـدن شـبانه و پیـاده روی روزانه و ثبـت تغـییرات بود.اهمـیت دادن به سـلامتی خـودم.
 ثبـت تغـییرات،جـریمه کـردن خـودت ، گـزارشـای روزانه ، پـاداش دادن به خـودت و نهـایتا وقـت گذروندن باخـودت یعنی دوسـت داشتـن خودت.
 
وقـتی نمیـتونم یه ویژگـی بد رو تـوی خـودم از بیـن ببـرم پـس اجـازه نـدارم کسـی که ایـن ویژگـی بد رو داره رو سـرزنـش و حـتی نصـحیت کـنم و یـاحتـی ازش متنـفر باشم و یا نقـدش کـنم. پـس تو روزای پـیش رو از زنـدگیـم سـعی مـیکنم هر روز بیـشتر از دیروز شـبیه حـرفـام باشم. لـب و دهـن نباشـم و عمـل کـنم . شبیـه حـرفام باشـم ، پـس مـواظـب حرفـام بـاشم. 



پ.ن:بـامن بشـنوید.


پ.ن2:کـل هـفته داشـتم آلبوم Philharmonicایـن خـانوم رو گـوش میـدادم و تـرک مـورد علاقه م رو براتون گـذاشتم. ایـن ترک راجـع به مسـیر تـغییر آدمـا و  حـتی شنـاسایی آدمـایی که وارد ایـن پروسه تغییر شدن. خـود این خـانوم وقـتی ایـن آهنـگ رو نوشته مـدام درحـال تغـییر بـوده و دوس داشته ایـن پروسه رو توصیف کنه و از Water ب عـنوان یه مرز استـفاده میـکنه . مرزی بیـن دنیـای فعـلی و دنـیایی که بواسطه تـغییر واردش میشیـم.تـرک مـورد علاقه ی دیـگه؟ بی شـک Just so
پ.ن3: مهم تـرین تصـمیم برای ماه آینده:"کـمتر چـرت وپرت مینـویسم. "
:))

فک کـنم الان حـالم خـوبه .
۱ نظر ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۹
سـحـر

DO NOT RUIN FRIENDSHIP WITH LOVE : )
پ.ن:بـا مـن بشـنوید.

Sarah Blasko - All I Want


۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۵۰
سـحـر

خـیلی سخـته کـه بخـوام بگـم کـدوم آهنـگ یا حـتی کدوم آهنـگاشون برام خـاص تـره و بیـشتر باهـاشون ارتـباط برقـرار میـکنم. وقـتی کـاراشـونو گـوش میـدم دریـایی از حس هـای مخـتلف رو تـجربه میـکنم.یه جـورایی انـگار توی یه اتاق تـاریک رو به روی یه پـرده سفـید نشـستم و کـلی تـصویر و خـاطره مبهـم روی ایـن پرده پـی درپـی در حـال نمـایشه!

نمـیتونم بـگم کـدوم کـارشون بهـترینه ! تمـام کـاراشون رو بـاید شـنید و روزهـا بـاهاشـون زنـدگی کرد!

اهنـگ اولی کـه گـذاشتم مـنو یـاد یه فـیلـم نـه چـندان جـذاب و پـرمحـتوا(از نـظر خیـلی ها) میـندازه. از اون فیلـما که فقـط برا خـودته.که فـقط براتو خـاصه ! به مـحضی کـه بهش گـوش میـدم اون دوتـا کـارکـتر اصـلی فیلم میـان تو ذهـنم.


Dreaming of You 

Keep on loving you

Each time you fall in love

Apocalypse


۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۱۲
سـحـر

میـشه گـفت تمـام سـاعتـای امـروز رو داشتـم به مستند Liv & Ingmar فکـر میـکردم. لـیو اولمـان توی ایـن فـیلم از برخـورد و آشنـاییش با ایـنگـمار برگـمان و ایـنکه چـه جوری ایـنگـمار زندگیش رو تـغییـر میـده و کلا پـیچ و خـم هـای رابـطه ش با برگـمان رو شـرح میـده. مـیدونیـن صـادقـانه بخـوام بگـم وقـتی اسـم لیـو اولمـان بیـاد اولـین چـیزی کـه تو ذهـنم میـاد ایـنه کـه لیـو مـعشـوقه ی ایـنگـمار برگـمان بـوده همین. ولـی بـعد دیـدن ایـن فـیلم به ایـن فکـر میـکنم کـه آیـا جـایگـاهی بـالاتـر از مـعشـوقه ی یـک فـرد بـودن از لـحاظ ارزشمـند بودن توی زنـدگی یک فـرد وجـود داره؟آیـا واقعـا عشـق تنهـا جـوابه؟

مـن ایـن فـیلـم رو شـروع کـردم و انتـظار شـنیدن یـک عـاشقـانه ی پـرفکـت و بی بـدیـل رو داشتـم اگـرچـه میـدونسـتم که رابـطه ی لیـو و اینـگمار خـیلی طـولانـی نـبود ولـی فکـر میـکردم قـراره شـاهد روایـت یک داسـتان عـاشقـانه و اتفـاقات عـاشقانه بـاشم. ولـی قـسمت کـمی از ایـن فـیلـم راجـع به عشـق بیـن ایـن دو نـفره. یعـنی لـیو خـیلی کـم راجـع به رابـطه عاشـقانه ای کـه با ایـنگـمار داشـت صحـبت کـرد. لـیو از یک رابـطه خـاص از یـک احـساس خـاص از چـیزهـایی فـراتـر از عـشق صـحبت میـکرد. ایـن رابـطه ی پـنجـاه سـاله یک عـاشقـانه ی بی نـظیر نـبود ایـن یـک دوسـتی عمـیق بود. یـه نـوع دوسـتی کـه نمـیدونم چـه جوری بـاید تـوصیفـش کرد، یـعنی تـوصیـف نمیـشه بـایـد حـسش کـنی.

لیـو از لـحظات سخـت رابطه ش با اینـگمار میـگه. برای درک سخـتی ایـن لحـظات فقـط به ایـن جـملات بـسنده میـکنه:

"مـیدونیـن ، یه درد هـایی تـوی دنـیا وجـود داره ،دردهـای بزرگ کـه مـن و شمـا تـابحـال اونـا رو حـس نـکردیم مـثل گـرسـنگـی تـلف شـدن وخـیلی چـیزهـای شبیـه به ایـنها.ولـی یه درد بـزرگ دیـگه ای هم هسـت و اون ایـنه کـه...تـرکـت کـنن(تنـهات بـذارن).ایـن یه درد خـیلی مـجزا و عمـیق و عـذاب آوره "

از ایـنجا به بعـد لـیو به اتـفاقای بـعد ایـن جـدایی می پـردازه. البــته نمیشـه گـفت جـدایی ! چـون لیـو یه حـرف خـیلی قشـنگ زد و اون ایـنکـه "فـقـط وقـتـی همـه چـی تمـوم شد مـا دوسـتای واقعـی برای هـم شـدیم." و مـن شـاهد چـیزی فراتر از عشـق بودم. 

اینـگمار به لـیو میـگه من یه رویـایی دیدم و تـو ایـن رویا حـس کردم مـن و تو به طـرز دردنـاکی باهـم مرتـبط ایـم. و لـیو بهـش میـگه افـراد زیـادی نمـیتونن چیـزی رو که دیـدار مـن و تو،بـهم داد،تـجربـه کـنن.مـن و تـو به طرز دردنـاکی بهـم مرتـبط ایم.بله!همـچین ارتـباطی ،پـر از زیـباییه.


 

پ.ن:شـاید برگـردم و ایـن پـست رو منسـجم تر کـنم .بهـتر منظـورمـو برسـونم. فقـط نـوشـتن راجـع بهش یـه آرامش نسـبی از ایـن درگـیری فکـری امـروز بهم میده.

۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۵
سـحـر

نمـیشه بـاآهنـگا خـاطره نـساخـت! یعـنی اصـلا سـاخته میـشه تو دسـتی نداری !

آهنـگایی کـه تـا پـلی میـشن از اول تـا آخر فـقط یه شخـصِ خـاص تو ذهـنت رژه میره... اون شخـص خـاص ممـکنه دیـگه تو زنـدگیت خـاص نبـاشه ، شـاید دیگـه حسـی نـباشه یا حـداقـل به اون شـدت نبـاشه ولـی مشخـصا ایـن آهنـگ متعـلق به اونه.


بـامن بـشنوید!

Tom Rosenthal - I Got Myself A Finish


پ.ن:یـادم نمـیره اولـین باری کـه ایـن ویدئو رو دیـدم! مهـم نـبود برای چـندمین بار پـلی ش میکـنم من تـاآخرین لحـظه بـاهاش اشـک می ریخـتم.
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۰۲
سـحـر

بـامـن بـشنوید :)


Sophia Loren - You wanna be Americano


from "La Baia di Napoli" movie

۲۱ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۱
سـحـر

داستـان شـروع میشـه !

"مــردم مـدام نـاپـدید مـیشونـد! از پـلیس بپـرسیـد.اصـلا از یک روزنـامه نـگار بپـرسیـد.نـان روزنـامه نـگار هـا در همـین ناپـدید شـدن هـاست. دخـتر هـای جوان از خـانه فـرار می کننـد.بچـه های کـوچک پـدر و مـادرشـان را گـم می کـنند و دیـگر پـیدا نمی شـوند.کـارد به استـخوان زنان خـانه دار میـرسد ،خـرجی خـانه را بر می دارنـدو با تـاکسـی به ایـستگـاه می رونـد...

سـرانـجام خیلی از گـمشده هـا مُـرده یا زنـده پـیدا میـشوند.بالا خـره برای ناپـدید شـدن ها هـم توضـیحی هـست.

معمـولا  !"

و همـین برای مـن کـافیه تـا طـی دو روز بشیـنم پـای مـاجراهای کـلیـر و فرانـک و جـیمی و جـک رنـدال! تو ایـن خـلال ایـنقد اتـفاق هـای عجـیب  غریـب و جـذاب می افـته و اونـقد ایـن سریال سـرشار از زیبـایی و احـساس هـست که مـن نتـونستم رهـاش کـنم و تـاآخر فصل یــک دنـبالش کـردم."غـریبـه" یه سـریال تـاریخـی با تـم فـانتزیه و خیلیـا معـتقدن جـزو معـدود سـریال هـای قـوی فـانتزی تـاریخـیه و حـتی میـتونه تو ردیـف سریـال هـایی مـثل گـیم آف ترونـز قرار بگـیره(البـته من اظهـار بی اطلـاعی میـکنم چـون هـنوز مـوفق به دیـدن گـیم آف ترونـز نشـدم!). راجـع به داستـان سـریال؟ سـریال به گـفته ی اهـل فـن یک اقـتباس غـنی از مـجموعه کـتاب هـای دیانـا گـابـالدون با همـین نـام هسـت.این مجموعه تخیلی و فانتزی و البته عاشقانه ماجرای کلر رندال (با بازی بی نــظیرِ کترینا بلف) را نشان می‌دهد که از پرستاران جنگ‌ جهانی اول در سال‌های ۱۹۴۰ است اما تصادفی با سنگ‌های مرموز کریک‌نادون او را به قرن ۱۸ اسکاتلند می‌برد که در آن‌جا با معشوقه واقعی خود یعنی جیمی فریزر آشنا می‌شود.امـا ایـن همـه ی مـاجرا نیسـت! 

ایـن مجـموعه بهـــترین و تنهـا سـری عـاشقـانه ای هـست که مـن دنـبال میـکنم و جـزو بهـترین سـریال هـاییه کـه دیدم. 

یکـی از دلایل موفـق بودن ایـن سریال بازیگـر های خـیلی عالی ای هست کـه درگـیر این کـارن. به خـصوص خـانوم کـترینا بلـف ! ایـن زن عـالیه. بازی پـر احـساس ایـن زن کـه باعـث میشـه تو در جـریان تمـام احـوالات و نـگرانی هـا و احـساسات کـلر رنـدال قرار بگـیری. یا بـازی فوق العـاده ی تـوبیاس مـنزیس( منـزیز؟:)) )  که چـقدر قـشنگ توی دو نقـش حـاضر میـشه و مـاهرانه ایـن دو نقـش رو پیـش میـبره و باید اعتراف کـنم که اولـین بازی چـشم گیر و شـوکـه کـننده ای هم کـه می بیـنید  و همـون ابتدا متـوجه میشـید بازی بی نقـص توبیاس منزیـس هسـت.

امـروز صـبح که بیـدار شـدم و با چـشمایی که به زور باز میـشد اینـستاگرامم رو چـک میـکردم که دیدم صفحـه ی رسمی این سریال خـبر از شـروع فصـل سوم و فصـل جـدید رو میـده.خـواب از کـله م پـرید و جـیغ و هـورا کشـان به سمـت لپ تاپ و دانـلود کردن اپـیزود اول  شتافتم! ایـن سـریال واقعـا منـو از تمـام چیزایی کـه دور و بـرمه دور می بـره و واسه مـن یه راه فرار از زندگـی روزمـره س و خـوشحالم کـه شروع ایـن سریـال همـزمانه با شـروع دانشـگاه :)))) علاوه بر همـه اینهـا همـینجور کـه گفـتم ایـن سریال تـم تاریخـی هم داره و ایـن بیـن باعث میشه گـاهی اوقات یه سـرکی هم به تـاریخ و احـوالات اروپـا  بکـشم!و در پـایان به قـول آقـامون کـامو تو هر قـرنی فقط دو سه تـا عشق واقعـی وجـود داره و مابقـی تـظاهر و دردسـره و به نظـر من عاشـقان واقعـی قرن بی شـک جیمی و کـلر هسـتن.اصلا ایـنا بهتـرین عـاشقای تمـــام دنـیاهـا هسـتن و بعد از ایـن دو نفـر هیـچ عشق واقعـی ای وجـود نخـواهد داشت.ختم کـلام:))

بـه تـیتـراژ پـر رمـز و راز ایـن سـریال گـوش بدیـد! تـاچند مـاه آینـده میریم کـه داشته باشیم مـن با با خـوندن ایـن شعر از خـواب بیدار شـم ،با ایـن شعر درس بخـونم، خسته میـشم  اینو بخـونم ،تو خیابون زیـر لب باز ایـنو بخـونم، مـوقع آشپزی ،موقع حل تمریـن، موقـع امتحـان دادن ،توی جـمع، خـارج از جـمع ،موقع خـواب  و... خلاصه بریم که داشته باشیــــممممم.آقا اصـن 

SO dAMN EXCITED !!!

Skye boat Song

Outlander | IMDb : 8.5/10 | Rotten Tomatoes : 94%


۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۷
سـحـر

یه موضـوعی منو خیلی درگیر کرده! یـنی چیز خاصـیم نیست ولـی خب نمیـتونم هم از ذهنم بیـرونش کـنم.

مـن این روزا به شدت به یه مجمـوعه تلـوزیونی که تو سالای خیلی پیـش دیدم فـکر میکـنم. اسمـش رو اصلا خـاطرم نیست . شک دارم کـه شبکـه دو این مجـموعه رو پخش میکرد یا شبـکه یک.ولـی بعد از ظـهرای تابسـتون پـخش میشد،جـمعه ها. حـتی با اطمینـان میتونم بگـم حوالی ساعت های چهـار بعدازظـهر. من این سـریال رو با یه سری از اهـالی خـانواده م میدیدم و بحـثی که هســت الان که این مـوضوع رو باهـاشون مـطرح میـکنم و چیزایـی که از این مجمـوعه یادم مونـده رو بهـشون میگم و هرچـی که تلاش مـیکنم اونا یادشـون نمیـاد !

چـیز دیگـه ای که هسـت من شـک ندارم که دوتـا از بازیگـر های این سـریال شـراره رخـام و مهدی فقـیه بودن ولی هرچی توکارای تلـوزیونیشون سـرچ میکنم همچـین چیزی وجود نداره!

و راجـع به داسـتان فیلم؟ هیـچ چیز خـاصی تو ذهـنم نیست. ینی یه سـیلی از سکـانس های مخـتلف این فیلـم میاد تو ذهنم. هرچی بیشـتر بهش فکـر میکنم بیـشتر و بیـشتر ازش یادم میاد ولی داستان اصلی رو یادم نیس.فـقط بگـم که داستـان راجع به یک دخـتر دبیرستانی بـود(حـتی باز الان حـس میـکنم که پدر دخـتره حـسن جـوهرچی بود) که پـدر و مـادرش از هم طلاق گـرفته بودن و با پدر و نامـادریش که زن خوبی هم بود ولی این دختره باهاش مشکل داشت زنـدگی میـکردن .  این دخـتر با یه مـوجودی در ارتـباط بود ، یه آدمـک(یه حسـی بهم میـگه که این آدمـکه از توی یه بازی کـامپـیوتری همچـین چیزی بیـرون اومـده بود) و به دختره میـگه که باید از یه موزه یه شـی خـاص رو برداره و آدمـای شراره رخام هم دنبال این شی هستن و خلاصه موفق میشه این شی رو برداره(من ایـن صحـنه رو به وضوح یادمـه!) و بعد وارد یـه دنـیای دیـگه میـشه و اونجا با یـه گروهی هـمراه میشه ،حالـت جـنگجـوها لباس میـپوشن،لباسـای سفید ،فک کنم لـیدرشون هم مهدی فقیـه بود. یه جـیپ هم داشتن و یه مسـیری رو آغاز میـکنن  که تو ایـن مسـیر مورد حـمله قرار میـگیرن و کـلی اتفـاق های عجـیب و غریـب بـراشون می افـته و بعد از این همـش صحـنه های این فیلـم رو به خـاطر میارم.صحنه هـایی کـه ارتـباطی بیـنشون نـیست و مـنو به جـایی نمیرسـونن.

مسئـله ایـنجاست کـه من وقـتی بچـه بودم داسـتان های زیـادی سـرهم میـکردم و ادمای داسـتانهام شخـصیت های واقعی توی زندگیم و حـتی بازیگـرهایی که میشناختم بودن .ایـن داستـان ها یا مـال خـودم بود یا ته فیـلمهـا و برنـامه کودک هایـی که میـدیدم رو تغییـر میـدادم یا مسـیر داستـانها رو عوض میکـردم و اینا رو برای خانواده م و دوستام تعریف میـکردم که همه سرسـام میـگرفتن:)) و خـواهرم امروز گـفت همـچین فیلمـی رو تابحـال نـدیده و احـتمالا ایـن چیزا روهم از اون فکـرا و تصـورای عجیب غریـب بچـه گـیام در آوردم . ولی این به شـدت برای من ملـموسه و من مطمئنم که چنیـن چیزی رو توی تـلوزیون دیـدم و میـدونم مسخـره س ولـی داره دیـوونه م میکنه. اسم ایـن مـجموعه چی بـود؟ چرا هـچکس جز من این مجـموعه رو یادش نمیاد؟

۲ نظر ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۲۱
سـحـر

Isn't it just too damn dreamy ?

Angelo Badalamenti - Audrey's Dance

از سـری سکـانس های مورد علاقه م از فصل سوم توییـن پیکس:

 دقایق پـایانی اپـیزود شانزدهـم ! آدریز دنـس !


۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۴۵
سـحـر