Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

"مــدت های مدیدی است که مــن نه چیزی را تایید میکنم و نه تـکذیـب. در برابرِ فلسفه ی عــالی زندگی این مطالـب خیلـی بی ارزش است. مـا به اینجـا نیامده ایم تا مـرشد باشیـم و دیگران را پــند و اندرز دهیـم. مـن به طور کلی به مـوج اعتقادات مردم بی توجـهم و ابدا کـاری به آدمـهای خوب و بـد ندارم..."

داسـتانی از فـلاکتِ قـلب انسـان ها

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۸ ق.ظ
آیـا امـید همـواره بـا تردیـد آمـیخته است و وقـتی زنـدگـیمـان را تـرک کـند تازه روزگــارمـان جــدی امـا مثــبت تر می گــردد؟؟ یا شـاید زنـدگــی زمـانی حقـیقی میشـود کـه تمـامیِ رویـاهایمـان رنـگ می بازنـد،همـانگـونه که با کـوچِ ابرهـا قلـه ی کـوه در افقِ بهـتر به چـشم می آید؟


آدلــف | بــنژامـین کـنستـان | ترجـمه میـنو مشــیری

~~~~~
بخــش هایی از پـاسخِ "نـامه ای به نـاشـر":

مــسئلـه مهـم در زنـدگـی رنـجی اسـت که بـه دیـگران تحـمیل میـکنیم و هیـچ مـتافیـزیکـی قـادر به تـوجیـه مـردی نیـست کـه قـلبِ دوسـتدارش را تـکه تـکه کـرده اسـت.مـن از ذهـنیت متـکبری کـه می پـندارد بـا توضـیح دادن میـتواند چیـزی را مـوجـه سـازد مـتنفرم . مـن از ایـن خـود پـسنـدی کـه با روایـت صـدمـه ای کـه وارد آورده در واقـع به خـودش می پـردازد و مـدعی اسـت با ایـن توصیـف ، ترحـم برانـگیز می شود،متـنفرم، و از فردِ تغـییر نـاپذیری که از بالـا به خـرابه هایِ زیـرِ پـایش می نـگرد و به جـایِ اظهارِ نـدامـت به تـجزیـه و تـحلیلِ خـود می پـردازد مـتنفرم.مـن از سـست اخـلاقی که نـاتوانی اش را همـواره به پـایِ دیـگران می گـذارد و نمی بیـند که شــر نه در پیـرامونش ،کـه در وجـودِ خـودش است، متنفرم.

×××××

شـرایط اهـمیتِ زیادی نـدارنـد، خصـلتِ فرد مهـم است، انـسان بیهـوده با اشـیا و افراد قطعِ رابـطه میـکند امـا با خـودش نمی تـواند قطعِ رابطه کـند.مـوقعیت را تغییر میـدهیم امـا در هـر موقـعیتِ دیـگر ،عـذابی را کـه امیـد داشتـیم از آن رهـا شـویم،بـا خـود حـمل میـکنیم و از آنجـا که با تغــییر مـکان نمیـتوان خـود را اصـلاح کـرد،ســرانـجام مـتوجـه  میـشویـم که فقـط تـوانـسته ایـم به پـشمـانی هایـمان و به رنـج هایمـان اضـافه کــنیـم.



پ.ن: جـمـله ها و رفـتارهـا برام قـابلِ لمـس بـود کـاملا.هـیچ حـسی نـبود که برام نـاآشنـا باشـه. 
پ.ن.2:کـتاب کـم حجـم و پـرمـحتوایی بود. شـروعش کـردم و دیـگه نتـونستم کـنارش بـذارم، در حالِ خـوندن کـنارم قـلم و کـاغذ بـود و مـدام در حـال نـوشـتن گـوشه هایی از کـتاب بودم. چـیزی کـه خیلی برام لـذت بخـش بـود و بِـهم چَـسبید ایـن بود کـه مـــدت هااا بـود کـه کـتابی رو بـدون یه لحـظه کـنار گـذاشـتن ،تمـوم نـکرده بـودم. آخرین باری کـه ایـن حسُ تجـربه کـردم سـرِ کتابهایِ دارن شـان و آر.ال.اسـتاین دورانِ نـوجــوونی بود!
۹۶/۰۵/۱۴
سـحـر

books

quotes