Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

"مــدت های مدیدی است که مــن نه چیزی را تایید میکنم و نه تـکذیـب. در برابرِ فلسفه ی عــالی زندگی این مطالـب خیلـی بی ارزش است. مـا به اینجـا نیامده ایم تا مـرشد باشیـم و دیگران را پــند و اندرز دهیـم. مـن به طور کلی به مـوج اعتقادات مردم بی توجـهم و ابدا کـاری به آدمـهای خوب و بـد ندارم..."

Day 22

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۴ ق.ظ
خُـب اولِ کـار یـه مسـیری رو رسـم کـردم یه تصـمیمـی گـرفتم و انـجامش دادم، رفـته رفـته اتفـاقـایی افـتاد صـحبتایی شـنیدم و یکـم دلسـرد شـدم و کـنار کشـیدم... الـبته منظـورم اقدامـات مربوط به آمـاده شـدن برایِ کـنکـورِ ارشـده، رشـته یِ خـودم. ایـن مدت خیلی مشـغولِ ایـن بـودم کـه هـدفـم واقعـا چیـه از زنـدگی، ایـنکه واقـعا ایـن رشـته و حـتی رشـته یِ دبیـرستـانم رو دوسـت داشـتم یا صـرفا فقـط خـوندم و اومـدم بالـا، بدونِ هـدف؟ ایـنکه واقـعا از رشـته م متنفـرم یا ایـنکه نـه! شـاید اون لحظـه هایی کـه آرامش داشـتم و چیزی کـه آرومـم میکـرده همیـن درسـایِ طاقـت فـرسـا و گـذرونـدن زمـان با اونـها بـوده و علـتِ تنفـرم شـاید به دلـیل تـرسـام بوده، اعتمـاد بنـفسِ کـم حـتی! و مـدام به ایـنها فکـر کردم و فکـر کردم و جـوابـی پیـدا نـکردم. میـدونی یه وقـتایی ایـنقدر درگـیرِ زنـدگی ای که دوسـت نداریـم میـشیم که زنـدگـی ای که دوسـت داریم رو فرامـوش میـکنیم! یادمـون میـره دیـگه چـی خـوشحـالمـون میـکرده ،چی بهـمون حسِ خـوب میـداده . راه رو کـج رفتم... مـن خـوشحـال نیسـتم... از جـایی کـه هسـتم خوشحـال نیـستم. آره شـاید نمـراتِ راضـی کــننده، مـعدلِ معقـول ، وضعـیتِ خـوب و یـه آدمِ بـه ظاهر مـحکم و پر از اعتمـاد بنفـس و خـونسـرد ... امـا همـه ی ایـنا ظـاهریـه. مـن از ایـنجـا راضـی نیـستم. مـن نمیـدونم از ایـن مسـیری که تا ایـنجـایِ کـار اومدم کـجا میخـوام برم! فـقـط میـدونـم کـه ادامـه دادنـش هم خـوشحـآلی و حالِ خـوب برام نمیـاره و میـدونی چـی از همه ی ایـنا بدتـره؟ ایـنکـه خـب اگـه ایـن راه نـه، اگـه ریسک کـنم و از ایـن جاده برم بیـرون میخـوام چیـکار کنم؟ میـدونی اون هـدفـه نیـست! اون هـدفه اصـلیه پـیچیده بیـن ابهـام و شـک و تردید و ترس ! میـخوام بـگم بـدتـرین روزا رو میـگذرونـدم، بـدتریـن روزا برایِ من روزایی اَن کـه سـر جـام نیسـتم! کـه بـاخـودم کـنار نمیـام ! کـه نمـیتونم جـوابِ خـودمـو بـدم! کـمک گرفـتم صحـبت کردم و نهـایتا بـاز رسـیدم بـه خـودم. میـدونی فک کن دلـت نـخواد بمـونی ولـی از تـرس نتـونی بذاری و بـری ! یه همـچین وضـعیـتی!رفـتن دلـیل میـخواد. مـن نـدارم.
بی حـوصله میشـدم مـدام، از خـودم لـجَم میـگرفت ولـی جـوری رفـتار میـکردم کـه همـه چی تحتِ کنترلِ و آیم آن مـای وِی ! :)) مهمـونی ها رو میـرفتـم ، تویِ جـمع بـا حـوصله تـر با بقـیه سر میـکردم، کـلا زیـاد حرف نمـیزدم (یه مـدتی ام به شدت همه یِ کـلمه ها رو یـادم میره موقع حرف زدن) ولـی گـوش میـدام و میـخندیدم و اظهارِ همـدردی میـکردم و ایـن چـیزا... دیـگه خـودمو نمیـگرفتم ،کـلافه نمیـشدم،منتظـر تمـوم شدن مجـلس هـم نبودم بی حـوصله تویِ گـوشیـم نمی چرخـیدم،حرفـها رو به دِل نمیـگرفتم، از کـنارِ خیـلی چیزا با شـوخی و خـنده میـگذشتم ! دیـدنِ یه سـری آدمـا اونـم سـالی یکـی دوبـار ارزشِ دلخـوری و به دل گـرفـتن و نـاراحـتی و نـاراحـت کردن رو نـداره... ! 

زیـاد قـدم میـزنم خـیلی از مسـیرهایِ طولـانی رو پیـاده میرم ، بی تـوجـه ترم به نـگاهـا، به اتـفافا ، بـه حرفـها. زیـاد فـیلم میـبیـنم. نـقد میـخونم، اصطلاح هـایِ جـدید یـاد میـگیـرم. سراغِ سینمـایِ کشـورهایِ مختلف میـرم.فیـلمـسازهایِ جـدید کشـف میـکنم ذوق میـکنم. لـپ تاپِ پـر از آشـوبم رو مرتـب میـکنم کـلی فیـلمایِ خـفن و آهنـگ هایِ خـوب پیـدا میـکنم. جـمالزاده میـخونـم و از روده درازی هـاش لـذت می بـرم ! اریـگامـی میـسازم، سـاعتـها لنـگِ یه پـازلِ هزار تیـکه یه گـوشه میـشینم و بعـد کلافـه میـشم و رنـگ آمیزی میـکنم. زبـان میـخونم، به ایـن فکـر میـکنم کـه دوسـت دارم یه زبـانِ دیـگه یـاد بگـیرم ولـی هنـوز تصمـیمِ نگـرفـتـم چـه زبـانی! بیـگ بـنگ تئوری میـبینم! بـعد از تمـوم شـدن فـرندز و حیـرون و ویـرون بیـن آشـنایی با مـادر و نیـو گرل و ایتـز آلویز سـانی ایـن فیلادلـفـیا و سـایـنفـیلد بـرمـیـگردم به فصـلِ چـهارِ بیـگ بنـگ که نصـفه نیـمه گـذاشـتمش و هـرروز یـه قـسمت میـبیـنم و کـلی تویِ روحـیه م تـاثیر گـذاره! برایِ دوشـنبه ها هـم کـلی ذوق دارم. قسمـهایِ جـدیدِ توییـن پیـکس و ریـک اند مـورتی رو دنـبال میـکنم. یه سـریـالِ جدید شـروع کردم،Rectify.آخـر شـبا رو براش خـالـی کـردم... هـنوز نـظری راجـع بهش نـدارم. راجـع به کـلیـات کـار با کـامپـیوتر و جـزئیات ورد و پـاور پـوینت میـخونم و تمـرین میـکنم! مـتلب رو هم تویِ برنـامه گـذاشـتم و بـه شـدت نیـاز به تمـریـن دارم. روزها رو شـلوغ کـردم. مـدام مشـغولِ یه کـاری میـشم! شعـر میـخونم، آشپـزی میـکنم ، خـرید خـونه و مـثلِ آدم میـخوابـم!!این خیلـی مهمـه.

 زیـاد میـنویسـم. راجـع به خیـلی چیـزا ، راجـع بـه آدمـا. خیـلی تصـمیم هـا میگـیرم.خـیلی دیـدم رو به ارتـباط هام و تـوقعـاتم از آدمـها مـعقول تـر کـردم. خـیلی مـعمـولی زنـدگـی میـکنم! اتفـاقـاتِ روزمـره م رو بـا کـسی شـِیر نمـیکنم. دَم به سـاعت توییـت نمیـکنم. اخـبار رو دنـبال نمیـکنم. واسـم مهـم نیـست امـروز مـانورِ تـوییتـا چیـه ، سـوژه توییـتا چیـه.فـلانـی روزش رو چـه جوری میـگذرونه، چـه اتفـاقِ جالـبی براش افـتاه.میفهـمم کـه ایـن مـدت به طورِ نـاخواستـه درگـیرِ ارتباطاتِ یه سـری آدمـا شـده بـودم...نـاخواسته. و زنـدگـشونو دنـبال میـکردم و برام جـذاب تر از زنـدگـیِ خـودم شـده بودن. منتظـرِ پـیام کسـی نیسـتم. گروه و کـانالِ هـم نـدارم کـه درگـیرش بـاشم. مـیخوام بـگم اعصـابم به شـدت راحـته! :))  
یکـی از پِـلن هـام ایـنه کـه کـلا تـویـتتر رو بیـخیال شم!کـاملا جـدی!!! واتـس دِ پـوینـت؟؟؟؟؟
توقعـم رو پـاییـن تر آوردم. دنـبالِ هیـچ آدمِ خـاصـی بـا مشخصـاتِ خـاصـی نیـستم، دسـت از جـست و جـویِ آدمـی کـه منو بفـهمـه که وقـتی یـه حسِ خـوب راجـع به یه چـیزی دارم، یه فیلـم خـوب یه آهنـگِ خـوب باهاش شِیـر کـنم ، برداشـتم. حـتی دنـبالِ یه رفـیقِ همیـشگـی ، یـکی که همـه چیزمـو بفهـمه و تـاآخـرِ مسـیر بـاهام بـاشه و پـشتم بهش گـرم باشه هم نیستم.
من آدم خـوش شانـسی ام! آدمـایی خـوبی رو دور و بـرم دارم. اگـرچه تعدادشـون کـمه ولـی آدمـایِ خـوبی رو دارم. ولـی دیـگه توقـعِ خـاصـی ازشـون نـدارم. خـیلی خـوشحالم کـه ایـن تـایم از زنـدگـیم رو بـامـنَن و خـوشحال تر میـشم اگـه ادامـه ی راه باهـام باشـن ولـی اگـه نبـودن هـم خوشحـالم کـه فرصـت همـراهـی شـون رو داشـتم و ویش دِم دِ بسـت آف لاک!
ایـن مـدت که هیچ فـضایِ مجـازی ای نـبودم خیلیـهـا پـیام دادن و زنـگ زدن و نـگران بـودن وخـیلی هـا هـم نه. از تکـست ها و احـوال پـرسی خـوشحال بودم و از آدمـایی کـه متـوجـه غیبت نشـدن و یا شدن و براشون مهـم نـبود هـم دلگـیر نشـدم! 
مـیدونی دنـیا بـدونِ مـنم میـگذره. با اخـبار دنـبال نـکردنِ مـن و زنـدگـیِ فلانی رو دنـبال نکـردنِ من دنیـا از حـرکت نمی ایسته. قـهرمـانِ زنـدگیِ مـن خـودمم. و نقـشِ مـن تو زنـدگـیِ همـه ی آدمـای اطرافـم صـرفـا یک فـردِ اضـافی هست.همـونـطور کـه نقـشِ اونهـا تویِ زنـدگـیِ مـن یه آدمِ اضـافی و اِِکـسترا هست. 

با ایـنهمـه نمیـگم کـه دلـم برایِ اینستـا و تـلگـرام تنـگ نشـده و وسوسـه نـشدم کـه سراغـشون بـرم . آره روزهـایی بـوده کـه میـخواستم بیـخیال شـم و چـلنـج و ایـن صحـبتا در نظـرم معنـی ای نـداشت و دنبـالِ سرگـرمی بـودم... 
خـیلی بـه ایـن فـکر کـردم کـه چیـزایی کـه به ظـاهر سرگـرمی ان نهـایتا چه تاثـیراتی دارن. خیلـی به ایـن فکـر کردم وقـتی پـات رو تویِ راهـی بذاری، برایِ کـاری وقـت بـذاری و کـاری رو برایِ اولـین بار انـجام بـدی چـه تاثـیراتیِ بـدنبال داره... خیـلی به ایـن فکـر کردم که رفـتارم و حضـورم رو تویِ جـامعه مجـازی کنترل کـنم. قـیدِ بعـضی جـاها رو واقعـا بـزنم و منطقـی تر رفتـار کـنم.

۹۶/۰۵/۲۰
سـحـر

Challenge