Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

"مــدت های مدیدی است که مــن نه چیزی را تایید میکنم و نه تـکذیـب. در برابرِ فلسفه ی عــالی زندگی این مطالـب خیلـی بی ارزش است. مـا به اینجـا نیامده ایم تا مـرشد باشیـم و دیگران را پــند و اندرز دهیـم. مـن به طور کلی به مـوج اعتقادات مردم بی توجـهم و ابدا کـاری به آدمـهای خوب و بـد ندارم..."

We are painfully connected

دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۵ ب.ظ

میـشه گـفت تمـام سـاعتـای امـروز رو داشتـم به مستند Liv & Ingmar فکـر میـکردم. لـیو اولمـان توی ایـن فـیلم از برخـورد و آشنـاییش با ایـنگـمار برگـمان و ایـنکه چـه جوری ایـنگـمار زندگیش رو تـغییـر میـده و کلا پـیچ و خـم هـای رابـطه ش با برگـمان رو شـرح میـده. مـیدونیـن صـادقـانه بخـوام بگـم وقـتی اسـم لیـو اولمـان بیـاد اولـین چـیزی کـه تو ذهـنم میـاد ایـنه کـه لیـو مـعشـوقه ی ایـنگـمار برگـمان بـوده همین. ولـی بـعد دیـدن ایـن فـیلم به ایـن فکـر میـکنم کـه آیـا جـایگـاهی بـالاتـر از مـعشـوقه ی یـک فـرد بـودن از لـحاظ ارزشمـند بودن توی زنـدگی یک فـرد وجـود داره؟آیـا واقعـا عشـق تنهـا جـوابه؟

مـن ایـن فـیلـم رو شـروع کـردم و انتـظار شـنیدن یـک عـاشقـانه ی پـرفکـت و بی بـدیـل رو داشتـم اگـرچـه میـدونسـتم که رابـطه ی لیـو و اینـگمار خـیلی طـولانـی نـبود ولـی فکـر میـکردم قـراره شـاهد روایـت یک داسـتان عـاشقـانه و اتفـاقات عـاشقانه بـاشم. ولـی قـسمت کـمی از ایـن فـیلـم راجـع به عشـق بیـن ایـن دو نـفره. یعـنی لـیو خـیلی کـم راجـع به رابـطه عاشـقانه ای کـه با ایـنگـمار داشـت صحـبت کـرد. لـیو از یک رابـطه خـاص از یـک احـساس خـاص از چـیزهـایی فـراتـر از عـشق صـحبت میـکرد. ایـن رابـطه ی پـنجـاه سـاله یک عـاشقـانه ی بی نـظیر نـبود ایـن یـک دوسـتی عمـیق بود. یـه نـوع دوسـتی کـه نمـیدونم چـه جوری بـاید تـوصیفـش کرد، یـعنی تـوصیـف نمیـشه بـایـد حـسش کـنی.

لیـو از لـحظات سخـت رابطه ش با اینـگمار میـگه. برای درک سخـتی ایـن لحـظات فقـط به ایـن جـملات بـسنده میـکنه:

"مـیدونیـن ، یه درد هـایی تـوی دنـیا وجـود داره ،دردهـای بزرگ کـه مـن و شمـا تـابحـال اونـا رو حـس نـکردیم مـثل گـرسـنگـی تـلف شـدن وخـیلی چـیزهـای شبیـه به ایـنها.ولـی یه درد بـزرگ دیـگه ای هم هسـت و اون ایـنه کـه...تـرکـت کـنن(تنـهات بـذارن).ایـن یه درد خـیلی مـجزا و عمـیق و عـذاب آوره "

از ایـنجا به بعـد لـیو به اتـفاقای بـعد ایـن جـدایی می پـردازه. البــته نمیشـه گـفت جـدایی ! چـون لیـو یه حـرف خـیلی قشـنگ زد و اون ایـنکـه "فـقـط وقـتـی همـه چـی تمـوم شد مـا دوسـتای واقعـی برای هـم شـدیم." و مـن شـاهد چـیزی فراتر از عشـق بودم. 

اینـگمار به لـیو میـگه من یه رویـایی دیدم و تـو ایـن رویا حـس کردم مـن و تو به طـرز دردنـاکی باهـم مرتـبط ایـم. و لـیو بهـش میـگه افـراد زیـادی نمـیتونن چیـزی رو که دیـدار مـن و تو،بـهم داد،تـجربـه کـنن.مـن و تـو به طرز دردنـاکی بهـم مرتـبط ایم.بله!همـچین ارتـباطی ،پـر از زیـباییه.


 

پ.ن:شـاید برگـردم و ایـن پـست رو منسـجم تر کـنم .بهـتر منظـورمـو برسـونم. فقـط نـوشـتن راجـع بهش یـه آرامش نسـبی از ایـن درگـیری فکـری امـروز بهم میده.

۹۶/۰۶/۲۷