Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

"مــدت های مدیدی است که مــن نه چیزی را تایید میکنم و نه تـکذیـب. در برابرِ فلسفه ی عــالی زندگی این مطالـب خیلـی بی ارزش است. مـا به اینجـا نیامده ایم تا مـرشد باشیـم و دیگران را پــند و اندرز دهیـم. مـن به طور کلی به مـوج اعتقادات مردم بی توجـهم و ابدا کـاری به آدمـهای خوب و بـد ندارم..."

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Andrie tarkovsky» ثبت شده است

نـوسـتالژی بیـانِ جـداافتـادگـی تراژیک وجـودهای یکـی شـده در گـذر زمـان است.

Movie scenes I can't get out of my mind ( 6 )

Nostalghia | Andrie Tarkovsky | 1983


دومیــنیکـو:کــدام یـک از اجــدادم از داخــل وجودم صحبــت مـی کند ؟ مــن نمــی توانــم هـم زمـان در ســرم و در بــدنـم زنـدگی کـنم ، پـس به این دلــیل نمــی تـوانـم یـک انسـان بـاشـم(یـک شخصـیت باشم) امـا مـن مـی توانم در آن واحـد و هــم زمان چیــزهای زیادی را حــس کنم.درد اصلــی زندگــی مـا این است که در این دوره دیگــر استــادان بــزرگ وجود ندارند . خــیابان قلـب ما را سایـه ای فـرا گرفته. چــرا باید به صداهـایی که بـی فایده به نظر می رسـند گـوش فـرا داد؟ چــرا باید در مغزهـایی که با لولــه کــشی های طولانی فاضلاب ، دیوارهای مدارس ، آسفالــت و ســایر وسایل کمکی زندگی پر شده اند ، وزوز حشرات وارد شــود ؟باید گوشها و چشمــهای همگــی مــا از چیزهایی که شــروع یک آرزوی بزرگ را تشکیل می دهند ، پُــر شوند .یـک نفــر بــاید فــریـاد بزنــد.هرمـــهایی خواهــیم ساخت . اگر بعدا آنها را نســـاختــیم ، اهمیــتی ندارد . بــاید آرزو کردن وجود داشته باشد .باید روح خــودمان را از همه طرف بکشیـم مــانند یـک ملــافه که قابــل کشــیده شدن تا بــی نهایت باشد .اگر مـی خواهید دنیا به جلو برود ، باید دستـــهای یکـــدیگر را بگــیرید و بایـد مخــلوط شوید . آنهایی که به اصطلــاح سالـم هستند و آنهایی که ادعا مــی شود دیـوانه اند.


۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۱
سـحـر

Movie scenes I can't get out of my mind (2)


Offret | Andrie tarkovsky | 1986


پ.ن: خـیلی وقـتِ پـیش ، یه شـب خـوابـم نمـیبرد و تصـمیـم گـرفـتم یـکم فـیلم ببیـنم و سـرگرم شـم تا بـلکه خـواب بـه چـشام بیـاد! از قـضا چـند وقـتِ پـیشِش کـه اواخـرِ ترم بـود و مـنم کـه قسـم خـورده بـودم هـرمـاه تمــامِ سعـیَم رو بـکنم تـا تـرافیـکی که دانـشگـاه هرمـاه میـده رو تمـام و کــمال تمـوم کـنم ، یه سـری فیلـمایِ قـاطی پـاتی دانلـود کرده بودم و تویِ یه پـوشه تلنـبار کـرده بودم. اون شـب هم " اسـتاکـر " رو پـلی کـردم و نشـستم پـاش. علاوه بـر ایـنکه خـوابم نـگرفـت کـلا اونشـب نـخوابـیدم:)) واز اونـشب همـش تو ذهـنم داشـتم که کارایِ بیـشتری از تـارکـوفسکی ببیـنم. راسـتش اسـتاکـر یه جـورایی باعـث شـد من دیـدِ دیـگه ای از سیـنمـا داشـته باشـم ،نگـاه دیـگه ای داشـته باشم ، ایـنکه چیزایِ بیـشتری از سیـنمـا بخـوام. ایـن فیـلم با تمـامِ فیلـمایی که اون زمـان میـدیدم متفـاوت بـود ، جـزوِ مهم تـرین تـجربه هایِ من تویِ این زمـینه بود. ایـنکه صـرفا فیـلم دیدن برایِ من فـراتـر از سـرگـرمی شـد و من مشـتاق شـدم کـه از یک سـری مرز هـا که تویِ فـیلم دیـدن برایِ خـودم تـعییـن کـرده بـودم فـراتـر بـرم، بیـشتر بشـناسـم و بیـشتـر بخـونم، بیـشتر گـوش بـدم و حـتی بخـشِ زیـادی از یادداشـت هایِ شخصـیم رو به ایـن موضـاعات اخـتصاص مـیدادم. هـدفـم هـم یـک فیـلم بیـن حرفـه ای شـدن یا حـتی یک نقـد نـویسِ خیلی مـاهر ، یا شـناخته شـدن به عـنوانِ آدمـی کـه خیـلی از سینـما و ایـن جریانـات سر در می آورد نبـود و نیـست و خیـلی شخـصی تـر از ایـن حرفـها بـود و هسـت. نمـیدونم تویِ ایـن زیـاد خـواهیِ از سینـما تویِ چـه لِـوِلـی هسـتم ولـی از تویِ مسـیر بـودن بـرایِ رسـیدن بـه اون هـدف خـوشحـالم! 

+"آگـاهی از تویِ مسـیر بودن" بـا اخــتلافِ خیلی زیـادی از " بـاخـودم در رقـابت بـودن" لذت بخـش تـر و دل چـسب تـره برایِ من :)

۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۳
سـحـر