Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

Dreamer On The Run

This is absolutely the most exciting time we could have possibly hoped to be alive and THINGS ARE JUST STARTING !

"مــدت های مدیدی است که مــن نه چیزی را تایید میکنم و نه تـکذیـب. در برابرِ فلسفه ی عــالی زندگی این مطالـب خیلـی بی ارزش است. مـا به اینجـا نیامده ایم تا مـرشد باشیـم و دیگران را پــند و اندرز دهیـم. مـن به طور کلی به مـوج اعتقادات مردم بی توجـهم و ابدا کـاری به آدمـهای خوب و بـد ندارم..."

۴۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «movies» ثبت شده است

یـه مـوضـوعی کـه شـاید بشـه بهـش گـفت یه مـوضوع خـاص ،مـوضوعـی کـه فکـر نمیـکنم به گـوش نـاآشنا باشـه (یا حـداقل به گـوش همـجنس های من) رو سعـی داشت بیـان کـنه . و نحـوه ی پـرداخـت ایـن قضـیه به شـدت افتضـاح بـود و نهـایتا هیـچ حسـی رو ایجـاد نکرد و حـتی میتـونم به جـرات بگـم که کـاری رو کـه داره نـکوهش میـکنه ممـکنه در نظـر بعـضی هـا کاری بـاشه کـه باید انجـام بشـه(ایـن رو توی حرف کسـی که باهـام بود و فیلـم رو میدیـد متوجـه شدم)

فیلـم کـه تمـوم شد ، بعـد از تمـوم شدن بحـث کردن ها و شنـیدن دیدگـاه های بقیـه ،توی مسیـر باخـودم فکـر میـکردم که وقـتی به اصـل قضـیه فکـر میـکنم،ایـن قضـیه دردنـاکه! چـه توی قالـبی کـه فیلم سعـی داشت بیـان کـنه چـه قالـب های دیـگه ای کـه شنـیدم . ولـی مسـئله ایـنه کـه اون حسـه دردنـاک بودن رو منـتقـل نکـرد! 

بیـان چـنین مسـئله ای توی کـشوری با شرایـطی مثـلِ شـرایـط ایـران جسـارت میخـواد! و منـکر ایـن قضـیه هـم نمیشـم کـه منطـقا با بیـان چنیـن چیزی نـاگزیر میشـی به مخـتصر گـویی ولـی کـم گـویی و گزیده گـویی مهـارت خیلی زیـادی میخـواد(چـون نتیجـه و بازخـورد ممکنـه کـاملا عکـس چیزی بـاشه کـه مـقصـوده)


 !!! DISAPPOINTED

۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۸
سـحـر

"شـام با آندره" یه گفـتگوی حدودا 110 دقیـقه ای بـین "والـی" و دوست قـدیمـش "آنـدره" هسـت.ایـن فیـلم دو ساعتـه توی ِ یه رسـتوران میـگذره.سـر یه میـز! و ایـن دونـفر از زمیـن و زمـان باهم صحـبت میـکنن.از خـاطراتـشون ،عقـایدشـون،تـردیدهـاشون ترس هـاشون.ایـن فیلـم فقـط حرفـه،فقـط دیـالـوگـه.

والـی رو توی ایـن فـیلم نمـاد انسـان درمـانده و گـمگشـته میـدونـن ،یعـنی کسـیکه غرق در روزمـرگیه و در مـقابلـش آنـدره انـسانیـه که راه مقـابله با ایـن روزمـرگی رو پـیدا کرده و برای پـیدا کردن خـود حـقیقـیش رنـج کـشیده و موفـق شـده .


خـُب مـن کـاملـا والـی رو درک میـکردم. یعنـی سـوالایی کـه والـی در نهـایت مـطرح میـکنه واقعـا سـوالایی بـود کـه تمـام مدتی که آندره حرف میـزد توی ذهـنم شکـل گرفتـه بود. نمـیدونـم والـی نهـایتـا چـقدرقـانع شـد ،نمـیدونم صحـبتای اون شـبش بـا آندره چقـدر روش تـاثیر داشـت و چـه تغـییری توی زنـدگیش و طرز تـفکرش ایجـاد کرد ولـی مـن با حـرفای آندره قـانع نشـدم. 

مـا داریـم سعـی میـکنیـم تـا زنـدگی کـنیم و هر روز یـه سری کـار هـا رو برایِ خـودمون تـعییـن میـکنیم و مشغـول میشیـم به یه سری کـارای از روی اجـبار و یه سری کـارای مربوط به عـلاقه خودمـون و زنـدگی اکـثر اوقـات سخـته و عادلانـه نیست گـاها و درکـنار همـه ی اینهـا یکسری جـزییات هسـت کـه میـشه از اونهـا لـذت بـرد.لـذت نهـایی یک روز برای مـن دقـیقـا هـمون چـیزیـه کـه والـی بیـانش میـکنه ! کـه صرفـا وظـایفی کـه برای اون روزم تـعیـین کردم رو به انجـام برسـونم و برای کـارهایی کـه جـامونده برنـامه بریزم و حـتی به کـارهـای دیگـه برای روزایِ آینـده فکـر کـنم و تصمـیم بگـیرم فـردا برای بهـتر بودن توی فـلان زمـینه ای کـه باید توش به فـلان نتیـجه برسـم انجـام بدم. یعنـی زنـدگـی مـن صـرفا مسـیریه برای رسیـدن به یکـسری هدف ها.

و آندره ایـن رو روزمـرگی اطلاق میـکنه. ایـن رو یه جـور بیمـاری میدونه . ایـن رو مسئلـه ای میـدونه که باعـث میـشه آدمـا از اصلشـون دور بـشن و هیچـوقت خـود واقعـیشون رو پیـدا  نـکنن .  آندره مفهـوم زنـدگی رو توی سفـرها و ورک شـاپ هایی پـیدا کرد  که اونجـا افراد برای مـدتی ایـن امـکان رو داشـتن که تمـام اهـداف زنـدگیشون رو کـنار بذارن تـا بـتونن برای مـدتی به طور خـالص "بودن" رو حس کـنن.یعـنی یاد بگـیرن چـه جوری برای مـدتی جوری زندگـی کـنن که کـاری برای انجـام دادن نداشتـه باشن.ایـن هـدفمـند بودنه و چـهارچـوب داشـتن رو عمـلا کـنار بذارن.چـراکه باعث میـشن از درون بمـیری.

و قـضیـه ایـنه کـه مـن کـاملا مخـالف ایـن عقـیده ام. طبیعـت انسـان ایـنه کـه مشـغول کـاری باشه.طبیعـت انسان با هدفمـندی گـره خـورده و هـدفمـندی تو زنـدگی قسمـتی از سـاختار مـا آدمـاست.

اولـین بار کـه ایـن فیلـم رو ببیـنید مـن کـاملا در میـکنم که چـقدر محـو حـرفهایِ آندره میـشیده ! چـون حرفهـایی نیسـت که بـطور مـعمول توی زنـدگی مـعمولیـتون بشـنوید و شمـارو دگـرگون خـواهد کرد و به فکـر واخـواهد داشت و شـاید به ایـن فکـرکنیـد دفـاع کردن من از والـی ریشه در اون عمـق فـرورفتـگی من در مـنجلاب روزمـرگی داره .

ولـی حقـیقت ایـنه کـه آندره برای من تصـویر ملمـوسی نیـست. آندره برای من قـابل درک نیست.

قـاعدتـا یه سـری کـارها هسـت که مـا بالاجبـار باید اونا رو انجـام بدیم. طبـق شـرایطی کـه انتخـاب کردیم،به مـا تحـمیل شـده یاهـرچی.و مـا توی تمـام مـقاطع زنـدگی مجـبوریم یه سری کـارها خـلاف چیزی کـه دوست داریم انجـام بدیم و نـکته ی مهـم اینـه کـه تویِ مسیـری باشیـم که توی ذهـنمون برای خـودمون رسم کـردیم و توی ایـن مسیر از جـزییـات لذت ببریـم و مشـغول باشیـم و کـار کـنیم و از حـرکت نایستـیم و هرروز درتـلاش باشیـم و دنـبال راه هـایی باشـیم برای بهـتر کردن نحـوه انجـام یکسری کـارهـا. و بازهـم:

 توی مسـیر بـاشیم.

My Dinner With Andre | Louis Malle | 1981


پ.ن: مـن یه پـوشه از فیلمـایی دارم که تصمیم دارم بعدا ببیـنم .همـشون همـراه یه سری نوت خـاصن از عـقیده ی فعـلیم راجـع به فیلـم و اون بحـث مطرح شده و تعـیین مدت زمـان برای دوباره دیدن اون فیلـمه و خـلاصه دیـدن سیـر تغـییر تفکـرم. ایـن فیلم اضـافه شد با یه سری نـوتیـشن هـای خـاص که متـوجه میزان اهمیـتش بشم. دوست دارم بدونم نـحوه برخـوردم با چیزی کـه توی بیسـت و دو سالگـی به این شدت علیـه ش جـبهه گـرفتـم تو چـند سال آینده چـه جوریه!

۱۰ آبان ۹۶ ، ۰۱:۲۱
سـحـر


۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۷:۲۳
سـحـر

I think  we are just going to have to be secretly in love with each other 

and leave it at that ,Ritchie.

ایـن آهـنگ و فیـلم Royal Tenebaumsعـه وس انـدرسـن تو ذهـن من به هـم پـین شـدن !هـنوزم بعـد ایـن همـه وقـت که یـاد ایـن فیلـم می افـتم و ایـن آهـنگ تو ذهنـم پـلی میـشه چـشامـو میبـندم و یه لبخـند گـنده میزنم و میتـونم سـاعتهـا یه جـا بشیـنم و ایـن فیلـمو تو ذهـنم مرور کـنم!:))


The kinks - Strangers

۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۰
سـحـر

در اولـین پـیش نمـایش، تمـاشاگـران به صحـنه ی اولـیه ی نسـخه ی اصـلی سانـست بولـوار خـندیدند."یه مـقدمه گرفـته بودم که یه حـلقه ی کـامل بـود.کـلا دوتا حـلقه هست که تـو تمـامِ ایـن سال هـا گرفـتم و استفـاده نکـردم،یکـی مقدمه سـانست بـولـوار و یکـی هم پـایان غرامـت مضـاعف.مـقدمه اصـلیِ سـانست بولـوار خـیلی خـوب بود.

یه جـسد رو دارن می بـرن تو سـردخـونه ای تو مـرکزِ شـهر و مـنم هـمونجـا فیلـم برداریـش کردم.جـسد آقای هـولدنه.تـو سـردخـونه ست و حـدود شیـش تـا جـسد دیگـه هـم زیـرِ مـلافه ن.بـعد مـا یه جـورهـایی صـورت شون رو از زیـرِ مـلافه می بیـنیم و ایـن ها دارن مـاجراهـایی کـه به مـرگـشون منجـر شده تـعریف میکـنن.

یکـی شون بچـه ایه که غرق شـده و اون یـکی یاروییـه که از غـرب میـانه اومده و واسـه خـودش یه مزرعـه کـوچیک آووکـادو تو دره ی سـن فرانـسیسـکو خریـده و بعـد سکـته ی قلبـی کرده و خلـاصه همه خـیلی خـلاصه میـگن چی شـده.بعـد آقای هـولدن شـروع میـکنه به تـعریـف کردن قـصه ی خـودش.

..."




هـیچ کـس کـامل نیـست:زنـدگی نـامه شخـصی بیـلی وایلـدر | شـارلـوت چـندلـر | تـرجـمه آرش عـزیزی 

۲ نظر ۱۴ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۳
سـحـر

پــرفکـت مَچ کـه میـگن یـعنی ایـن. یعـنی ایـن آهنـگ لعـنتی خـوب و مـورددعـلاقه با ایـن فیلـمی که پـشتــش یه عـالمـه خـاطره س و یه عــالمـه برات خـاص باشه.Greg Gonzalez یه آدم بی رحـمه.بحـث اینه  که صـداش مـنو یه جـایی میبـره که آشنـاس ولـی دقـیق نمـیدونم کجا! یعـنی میـدونی امروز که ایـن ویـدئو رو دیـدم حـس کردم تمـام مدت من به ایـن فیلـم و یه شخـص و یه سـری خـاطره ای که مربـوط به ایـن فیلـم بوده فکـر میـکردم !

Nothing's gonna hurt you baby


Lost in translation |  Sofia Coppola | 2003

۴ نظر ۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۲:۱۲
سـحـر

Movie scenes I can't get out of my mind ( 10 )

Whisper of the heart | Yoshifumi Kondō | 1995



پ.ن:چــقد قشـنگ؟چـقد خـوب ؟ چـقد حـال خـوب کـن؟ چـقد آرامش بخـش؟ ...

وقـتی تمـوم شـد یه نفـس عمـیق کـشیدم ، یه لبخـنده گـنده زدم ، قلـبم آروم گـرفت :)

تنهـا چیـزی بـود کـه ایـن هفـته به مـعنـای واقـعی حـالمـو خـوب کرد.


۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۱
سـحـر

Movie scenes I can't get out of my mind ( 9 )

Forrest Gump | Robert Zemeckis | 1994




۱۸ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۱۸
سـحـر

اصـلا عـاشـق طـرز حرف زدنـشم،تـن صـداش،اون مکـث و طمـانینه هـای بیـن جـمله هـاش،بـارهـا شـده کـه فیـلم  رو عـقب میـبرم تـا بازم اون جـمله ای کـه میـگه رو گـوش بدم اون طـرز ادای دیالـوگ موردنـظر. وقـتی داره حـرف میزنـه جـز صداش دیـگه صـدایی نمـیشنـوم محـو میـشم و حـاضرم ساعـتها بهش گـوش بـدم.

همـینقــد قشــنگ : )

عـلاوه بر همـه ایـنا  ایـشون فـوق العـاده با اسـتعداد، جـذاب ، زیـبا و دوسـت داشـتنی هـم هـستن و خـیلی هـا ایـشون رو یه بـازیگـر افـسانه ای میـدونـن.

Liv Ullmann in "The passion of Anna " . Directed by Ingmar Bergman .


 

۱۴ شهریور ۹۶ ، ۰۳:۰۹
سـحـر

Movie scenes I can't get out of my mind ( 8 )

Garden of words | Makoto Shinkai | 2013




۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۰۵
سـحـر